تاریخ انتشار خبر: 14 مرداد 1396 - ساعت 06:03:41
گفت‌و‌گوی «فرهیختگان» با داوود امیریان، نویسنده کتاب «کودکستان آقا مرسل»

گفت‌و‌گوی «فرهیختگان» با داوود امیریان، نویسنده کتاب «کودکستان آقا مرسل»

کتاب «کودکستان آقا مرسل» جلد دوم سری کتاب‌های داوود امیریان است که توسط انتشارات کتابستان معرفت به بازار نشر آمد. برای گفت‌وگو درباره این کتاب به سراغ داوود امیریان رفتیم و در مورد طنز در ادبیات دفاع مقدس گپ زدیم.

داوود امیریان دیگر نامی شناخته شده در ادبیات معاصر ایران است؛ نویسنده‌ای که نمی‌شود از کتاب‌هایش به راحتی گذشت؛ امیریان در حوزه دفاع مقدس و آن هم طنز دفاع مقدس وارد شده است و کتاب‌های خوبی را به یادگار گذاشته است؛ «گردان قاطرچی‌ها» از جمله کتاب‌هایی بود که با معرفی در برنامه خندوانه توانست مخاطبان زیادی را به خود جلب کند. بعد از این کتاب، امیریان به سراغ جلد دوم این کتاب رفت و همان شخصیت‌ها را به کتاب دیگری آورد؛ کتاب «کودکستان آقا مرسل» جلد دوم سری کتاب‌های داوود امیریان است که توسط انتشارات کتابستان معرفت به بازار نشر آمد. برای گفت‌وگو درباره این کتاب به سراغ داوود امیریان رفتیم و در مورد طنز در ادبیات دفاع مقدس گپ زدیم.

از کتاب جدیدتان و چگونگی نوشتن این کتاب بگویید؟
«کودکستان آقا مرسل» شاید ادامه گردان قاطرچی‌ها باشد؛ چون شخصیت‌های رمان «گردان قاطرچی ها» در این کتاب هم هستند و درگیر یک ماجرای دیگر می‌شوند؛ البته این کتاب‌ها جلد سومی هم خواهد داشت که نامش را «تانک‌های پنچر» گذاشته‌ام ولی هنوز کامل نشده است.

چرا کتابستان برای چاپ کتاب‌تان انتخاب شد؟ فکر می‌کنم گردان قارچی‌ها را کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرده است؟
بله درست است؛ «گردان قاطرچی ها» را کانون پرورش فکری منتشر کرد و کتاب سال هم شد اما همان موقع احساس کردم کمی ترسیدند وقتی کتاب را چاپ کردند.

این ترس از کجا می‌آید؟ موضوع کتاب؟
 دقیقا؛ چون موضوع کتاب طنز جنگ بود، یک مقدار حساسیت‌زا بود. بعد از چاپ گردان قاطرچی‌ها، کودکستان آقا مرسل را هم به کانون دادم؛ چون دوست داشتم مثل جلد اول در آنجا منتشر شود اما نزدیک به دو سال کتاب در کانون پرورشی ماند و بهانه‌های مختلفی برای چاپ نشدن کتاب آوردند. یا اینکه جلد خیلی بدی را برایش انتخاب کردند؛ بعد از همه این اتفاق‌ها به کانون رفتم و صادقانه صحبت کردم؛ گفتم احساس می‌کنم می‌ترسید کتاب را چاپ کنید؛ اگر این مساله درست است؛ من مشکلی ندارم صادقانه بگویید و کتاب را به من بازگردانید. البته گفتم اگر این کتاب بازگردد شرطی هم دارم که «گردان قاطرچی‌ها» را هم به من بازگردانید چون این دو کتاب ادامه یک کتاب دیگر است؛ ابتدا کمی بهانه آوردند اما بالاخره موافقت کردند. چون «مترسک مزرعه» را به کتابستان داده بودم این کتاب را هم به این دوستان دادم؛ انتشارات «سوره مهر» و چند ناشر دیگر هم کتاب را می‌خواستند اما ترجیحم این بود که کتابستان این کتاب‌ها را چاپ کند.

اتفاقا کتاب‌هایتان بعد از چاپ در کتابستان خیلی پرمخاطب شد.
بله؛ هنوز کتاب در کتابستان چاپ نشده بود که برای مسابقه خندوانه انتخاب شد و همین باعث شد تیراژ کتاب بالا برود. مشخص است مخاطبان هم از کتاب خوش‌شان آمده و به گفته ناشر استقبال خوب بوده است.

 کتاب‌های شما یک ادبیات طنز خاص دارد؛ مطمئنا چون حوزه دفاع مقدس است، طنز نوشتن هم سخت‌تر می‌شود؟ کمی از سختی‌های این حوزه بگویید.
سختی‌های نوشتن در این حوزه یک طرف؛ تهمت و افتراو تهدیدهایش هم یک طرف دیگر؛ در همه چیز تنگ نظری وجود دارد؛ خیلی‌ها می‌پرسند چطور از دفاع مقدس، طنز در می‌آورید؟
من هم همیشه یک جواب را می‌دهم و می‌گویم ما بزرگ‌تر از ماجرای عاشورا که نداریم شما در مقاتل بخوانید امام حسین(ع) و یارانش در شب عاشورا به‌شدت می‌خندند و شوخی می‌کنند؛ پیرمردی در جمع یاران امام بوده است که اصلا هیچ‌کس لبخندش را تا آن شب ندیده بوده اما آن شب حبیب ابن‌مظاهر به او می‌گوید ما تا به حال لبخند تو را ندیده بودیم؛ می‌گوید من دارم شهید می‌شوم چه چیزی از این بالاتر؛ در جنگ هشت ساله ما هم همین‌طور بوده است؛ من واقعا مخالف این هستم که جنگ و رزمندگان را فقط از یک دید نشان دهیم؛ رسانه ملی هم خیلی اوقات فقط یک تصویر را نشان می‌دهد یا فقط سینه‌زنی نشان می‌دهد یا تصویری که رزمندگان فقط یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند و گریه می‌کنند؛ آن گریه کردن در یک لحظه بوده است و زمانی که به عملیات می‌رفتند این‌طور نبوده که بچه‌های ما فقط گریه کنند و همین تنها تصویر از رزمندگان باشد. یا اینکه فقط نماز شب بخوانند؛ یا از یک طرف دیگر قهرمان یا سوپرمن باشند که در یک لحظه 200 عراقی را اسیر کنند؛ زندگی در جنگ جریان داشته است.

به نظر شما نویسندگان ما باید چه تصویری را نشان بدهند؟
من در کارم غلو نمی‌کنم همان چیزی را بیان می‌کنم که در جنگ بوده است؛ شاید حتی کمتر از آنچه که باید نشان می‌دهم؛ بچه‌ها در جنگ حتی با مرگ هم شوخی می‌کردند؛ طرف دارد جان می‌دهد اما بچه‌ها با او شوخی می‌کنند؛ همه ما تصویر رزمنده‌ای را دیده‌ایم که مجروح است اما به خبرنگار می‌گوید من به امت شهیدپرور توصیه‌ای دارم؛ خواهش می‌کنم کاغذ کمپوت را نکنند

حقی, [۰۵.۰۸.۱۷ ۱۲:۱۷]
چون ما کاغذ آن را به جای خوردن کمپوت گیلاس، لوبیا خورده‌ایم؛ طرف در حال شهادت است اما باز هم شوخی می‌کند؛ پس این روحیه شوخ‌طبعی در جنگ وجود داشته است؛ یعنی مرگ را به هیچ می‌گرفتند؛ من سعی می‌کنم همین‌ها را انعکاس دهم؛ روحیه، نگاه و علاقه‌مندی خودم هم همین‌هاست.

در حال حاضر مشکل حوزه طنز دفاع مقدس را در چه می‌دانید؟
متاسفانه در بخش طنز دفاع مقدس نویسنده کم داریم؛ من هستم؛ اکبر صحرایی و بعضا دوستان دیگر هم به صورت پراکنده در این حوزه می‌نویسند؛ مثلا در حوزه خاطرات؛ سعید تاجیک، محسن مطلق یا احمد عربلو امتحان‌هایی کرده‌اند؛ یا محمدرضا کاتب بود که فوق‌العاده می‌نوشت؛ اما واقعا در این حوزه نویسنده کم داریم و این خیلی بد است.

با وجود همه مشکلات این حوزه، باز هم در مورد دفاع مقدس خواهید نوشت؟
من خیلی دلم می‌خواهد وارد مسائل دیگر بشوم، داستان‌های اجتماعی طنزی که نوشتم بسیار مورد استقبال قرار گرفته است، اما قلقلکم می‌آید و دلم می‌خواهد که در این مورد بنویسم؛ یکی دو سال پیش تصمیم گرفتم دیگر ماجرای جنگی ننویسم اما یکباره داستان 75 غواص پیش آمد و دیگر آدم نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد؛ نگاه سفارشی ندارم فقط وظیفه خودم را در این حوزه انجام می‌دهم.

به نقل از روزنامه فرهیختگان

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]