تاریخ انتشار خبر: 23 خرداد 1394 - ساعت 14:35:23
آینه های سفالی

آینه های سفالی

" آینه های سفالی " شامل اشعاری است که از لحاظ موضوعی آزاد است و برای کسانی که می خواهند اشعار غیر آیینی را بخوانند بسیار مفید است؛هر چند در عاشقانه ترین سروده های مجاهدی نیز می توان ردپایی از اعتقادات مذهبی و دلبستگی های ارزشی او را مشاهده کرد.

آینه های سفالی

محمد علی مجاهدی

فصل پنجم

استاد مجاهدی را همه به صفای ظاهر و باطن می شناسند چه در شعر و چه در شخصیت و کردار.

سروده های او آیینه ی تمام نمایی از عقاید و ضمیر روشن او است.

" آینه های سفالی " شامل اشعاری از وی است که از لحاظ موضوعی آزاد است و برای کسانی که می خواهند اشعار غیر آیینی او را بخوانند بسیار مفید است؛هر چند در عاشقانه ترین سروده های مجاهدی نیز می توان ردپایی از اعتقادات مذهبی و دلبستگی های ارزشی او را مشاهده کرد.

زبان در شعر مجاهدی بسیار سالم است و در برخی موارد کلاسیک و در بیشتر اشعار نئوکلاسیک است.شعر او از نظر سلامت ارکان جمله و نحو نمره ی بسیار بالایی دارد.

اغلب تجربه های موفق شاعر در قالب غزل است.مجاهدی در غزل گرایشات زیادی به سبک اصفهانی(هندی) و شاعران این سبک مثل صائب تبریزی و بیدل دهلوی دارد و تقریباً در اکثر غزل های او می شود رگه هایی روشن از ساختار شعری این سبک را مشاهده کرد.

محمد علی مجاهدی از پیشکسوتان ادبیات آیینی و شعر ولایی معاصر است و غالب سروده ی های او،مدایح و مراثی اهل بیت است.با این حال در عرصه ی شعر دفاع مقدس یا اجتماعی و یا عاشقانه نیز آثار خوبی را ارائه کرده است که مجموعه شعر " آینه های سفالی " دفتری است از این دسته از سروده های او.برای مثال اشاره می شود به چند بیت از غزلی که برای شهدای گمنام سروده شده؛

آن قدر رفته در این مرحله از خویش که من

خوانده ام فاتحه ی آمدنش را این بار

 

مثل یک موج در آغوش خطر حس می کرد

لحظه ی آبی دریا شدنش را این بار

 

دل من چشم تو روشن که نسیم آورده ست

بویی از رایحه ی پیرهنش را این بار

شاعر در بیت اول از ابیات فوق با تعبیری که هم به لحاظ معنوی و هم به لحاظ لفظی شاعرانه است از شهادت کسی خبر می دهد که در شوق شهادت از خود رها شده است.در مصرع "خوانده ام فاتحه ی آمدنش را این بار" یک آشنایی زدایی درباره ی فاتحه خواندن بیان شده به معنی اینکه از آمدن و برگشتنش نا امید هستم و این آشنایی زدایی یک ضربه ی لفظی و صناعی برای این بیت ایجاد کرده است.

در بیت بعد از آن هرچند تصویر "موجِ در آغوش خطر"کمی انتزاعی می نماید و عینیت محسوسی ندارد ولی خود ترکیب "آغوش خطر" و یا عبارت "لحظه ی آبی دریا شدن" دست بیت را از لحاظ جذابیت های لفظی پر کرده است.

در بیت بعد از آن شاعر به دل خود چشم روشنی می گوید که نسیم،بوی پیرهن شهید را برای او آورده است،چشم روشنی گفتن به دل ضمن ایجاد تشخیص و لطافت با توجه به کدهایی مثل "چشم،نسیم،رایحه ی پیرهن" می تواند نیمه تلمیحی باشد به ماجرای یوسف و یعقوب و تداعی شدن این داستان و گره خوردن آن از نظر فضا با به مشام رسیدن بوی پیرهن شهید.

این نوع از تلمیح ها که بین فضای قبلی آن ها با تأویل و اِلمان مشابه امروزی آن ها پیوند و ارتباطی برقرار می شود در شعر مجاهدی بسامد نسبتاً بالایی دارد و گاهاً این تلاقی معنایی در نگاه اول قابل دریافت نیست و با بازخوانی یک بیت یا یک شعر می توان متوجه چنین ارتباطی شد.

مجاهدی در مواردی مانیفست ها و عقائدی را در قالب شعر به چالش می کشد که می تواند ویژگی خاصی برای یک شاعر باشد.برای مثال در بیت؛

طبع غزل به لطف غزالان شکفتنی ست

گیرم که این مخالف طبع غزالی است

شاعر در لحنی مادحانه نسبت به غزل،از شکفتن همیشگی آن سخن می گوید و در بیانی طعنه وار و نیش دار نسبت به "غزالی" که میانه ی خوبی با شعر نداشته است از بی اهمیتی مخالفت او نسبت به شعر حرف می زند و این تضاد را حتی در لفظ نشان می دهد و "طبع غزل" در مقابل "طبع غزالی" قرار می دهد که هم تناسب لفظی و نوعی جناس بین "غزل" و "غزالی" برقرار باشد و هم تفاوت هویتی "طبع" در دو مصرع روشن شود.

استاد محمد علی مجاهدی شخصیت و شاعری برجسته در حوزه ی شعر ولایی است و آثار گران سنگ او چه در شعر و چه در پژوهش های ادبی و دینی او گواه این مدعاست.

یادداشت از محمدشریف

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]