تاریخ انتشار خبر: 18 بهمن 1393 - ساعت 11:51:20
نقدی بر کتاب «نگاهی به شاه»

نقدی بر کتاب «نگاهی به شاه»

کتاب «نگاهی به شاه» توسط عباس میلانی، نویسنده‌ی کتاب جنجالی «معمای هویدا»، نگاشته شده است. نسخه‌ی فارسی این کتاب در ایران اجازه‌ی چاپ نیافت، اما انتشار نسخه‌ی اینترنتی آن بهانه‌ای شد تا گروه تاریخی برهان به نقد و بررسی، نکات مثبت و منفی کتاب حاضر بپردازد.

کتاب «نگاهی به شاه» توسط عباس میلانی، نویسنده‌ی کتاب جنجالی «معمای هویدا»، نگاشته شده است. نسخه‌ی فارسی این کتاب در ایران اجازه‌ی چاپ نیافت، اما انتشار نسخه‌ی اینترنتی آن بهانه‌ای شد تا گروه تاریخی برهان به نقد و بررسی، نکات مثبت و منفی کتاب حاضر بپردازیم. این کتاب، که روایتی داستانی دارد، همچون کتاب سابق میلانی، بسیار بحث‌انگیز است.
 
در بررسی انقلاب اسلامی ایران، تحلیل‌گران هریک به نحوی و از ظن خویش به این موضوع پرداخته‌اند. مطالعه‌ی جایگاه و نقش عناصر انسانی فعال در این ماجرا، جایگاه ویژه‌ای دارد. در این میان، شناخت زندگی شخصی و حیات سیاسی محمدرضا پهلوی، به عنوان شاهی که در زمانی اندک از اوج قدرت به حضیض ذلت افتاد، موضوع کتاب «نگاهی به شاه»، نوشته‌ی عباس میلانی است که تلاش دارد با تکیه بر اسناد و آثار منتشرشده درباره‌ی محمدرضا پهلوی، لایه‌های پنهان از زندگی او را عیان سازد.
 
میلانی 64ساله مدیر مطالعات ایران دانشگاه استانفورد و استاد علوم سیاسی آن دانشگاه است که نامش چهارده سال پیش با کتاب پرمخاطب و جنجالی «معمای هویدا» بر سر زبان‌ها افتاد. «نگاهی به شاه» ترجمه‌ی انگلیسی کتاب «The Shah» است که در سال 2011 توسط انتشارات «مک میلان» منتشر شد. انتشار ترجمه و بازنویسی فارسی این کتاب در آوریل 2013(بهار 1392)توسط انتشارات «پرسین سیرکل» کانادا انجام شد. این کتاب حاوی بیست فصل و یک پیشگفتار در 595 صفحه است.
 
ساختار کتاب تا حدودی شبیه «معمای هویدا» است؛ آمیزه‌ای از گفت‌وگو، تحقیق کتابخانه‌ای و ارائه‌ی اسناد دست اول که نویسنده طی ده سال آن‌ها را گردآوری کرده‌ است. او انگیزه‌ی نگارش این اثر را «عطش و کنجکاوی نسل جوان ایرانیان پیرامون آنچه بر ایران رفت و چرایی برافتادن شاه» می‌داند.
 
میلانی در این کتاب، زندگی شاه را با بهره‌گیری از شیوه‌ی «زندگی‌نامه‌نویسی نقاد» مرور می‌کند و معتقد است که زندگی‌نامه‌نویسی و تاریخ‌نویسی درهم تنیده‌اند. این پژوهشگر ساکن آمریکا زندگی‌نامه‌نویسی را یکی از نشانه‌های فرهنگی تجدد می‌داند و با انتخاب ساختار زندگی‌نامه، قصد آشنایی‌زدایی از شخصیت شاه را دارد تا روایت تاریخی را با تمهیدات رمان‌نویسی درهم آمیخته و تصویری همه‌جانبه‌تر از او بدهد. بدین منظور با رؤسای دفتر، رئیس تشریفات، محافظان و نزدیکان شاه نیز گفت‌وگو کرده و از اسناد طبقه‌بندی‌شده‌ی سفارت‌خانه‌های انگلستان، آمریکا، روسیه و آلمان در ایران، اسناد وزارت امور خارجه، اسناد کنفرانس گوادلوپ در مجموعه‌ی اسناد کاخ سفید و آرشیو اسناد اردشیر زاهدی، آخرین سفیر ایران در آمریکا، نیز بهره برده است. او همچنین به مدرسه‌‌ی لاروزه‌ی سوئیس، که شاه در نوجوانی در آن تحصیل می‌کرده است، مراجعه کرده و بیش از صد صفحه مطلب درباره‌ی‌ او یافته است.
 
 نگاهی به شاه؛ تصویرسازی هنری از تاریخی پُرتنش
 
 برای بررسی این کتاب می‌بایست هم شکل و هم محتوا را مدنظر قرار داد. سبک نگارشی میلانی در قالب زندگی‌نامه‌نویسی نقادانه، همان‌گونه که خود می‌گوید، ترکیبی از تاریخ و قصه است که در آن دقت، امانت، انصاف و استقصای تاریخ را با گیرایی و روایی قصه، به شکلی مطلوب ترکیب می‌کند.
 
قلم میلانی برای روایت زندگی شاه گیرا و جذاب است، مخاطب را به ‌واسطه‌ی واژگان با تصاویر پیوند می‌دهد و در قالب تصاویری زنده و دل‌نشین، به همراهی تا پایان مسیر قانع می‌کند.
 
کتاب با تشریح روزهای سخت آوارگی شاه در مصر، مراکش، پاناما و آمریکا آغاز می‌شود؛ جایی که شاه در اواخر مارس 1979 در بالکن کاخ «الجنان الکبیر» مراکش مشغول استراحت بوده و به گذشته‌ی خویش و آینده‌ای مبهم و نامعلوم می‌اندیشد. در واقع شیوه‌ی نویسنده استفاده از تمهید ادبی‌-سینمایی «بازگشت به گذشته» (Flashback) است.
 
متن کتاب حاوی اسناد حوصله‌سربر محرمانه و گزارش‌های خشکِ آژانس‌های جاسوسی نیست، بلکه توأم با قصه است. به نوعی با شخصیت‌بخشی و گاه توانایی‌های روایی نویسنده، تصاویری سینمایی برای ما متجسم می‌شود. می‌توان کتاب را به مثابه‌ی روایتی تصویری در مدیوم کتابی تاریخی-تحلیلی درک کنیم.
 
میلانی با بهره‌گیری از فشردگی زمانی یا تدوین سریع سینمایی و ترکیب تاریخ/تصویر به جای ترکیب تاریخ/قصه(آن‌گونه که خود مدعی است)، ذهن مخاطب را به مقاطع مختلف سلطنت 37ساله‌ی شاه می‌کشاند. استفاده از واژگانی همچون «شگفتا»، «جالب است که» و «سال‌ها بعد» در برخی نمونه‌های ذیل به هیجان و تأثیر این روش می‌افزاید:
 
«سا‌ل‌ها بعد وقتی محمدرضاشاه با خبرنگاری درباره‌ی خاطرات خود از مراسم تاج‌گذاری پدرش سخن می‌گفت، به شباهت سرنوشت خود و فرزندش رضا اشاره‌ای گویا داشت.»
 
«فوزیه... وقتی مذاکرات مربوط به عقد و ازدواجش آغاز شد، هفده‌ساله بود. همه‌ی زندگی‌اش را درون کاخ‌های سلطنتی مصر و در شهرهای قاهره و اسکندریه گذرانده بود. شگفت اینکه حدود چهل سال بعد، همین کاخ‌ها که دیگر در دست فاروق و خانواده‌اش نبود، بار دیگر در زندگی محمدرضا اهمیت یافت و واپسین مأمن او شد.»
 
«نام این کشتی مجلل محروسه بود. 25 سال بعد همین محروسه که ولیعهد ایران را به مصر رساند، فاروق را که توسط کودتای ناصر و همراهانش از سلطنت عزل شده بود به اروپا برد و کار سلطنت در مصر را پایان بخشید.»
 
روایت داستانی کتاب سبب شده تا کتاب کمی از عرصه‌ی آکادمیک فاصله گرفته و به رمانی تاریخی پهلو بزند؛ چراکه ذکر برخی جزئیات چندان با مقصود نهایی کتاب، یعنی فهم نسبت شخصیت و افکار شاه و انقلاب، همخوانی نداشته و گویی برای فضاسازی بهتر رویداد بیان شده است.
 
«یکی از مهم‌ترین بخش‌های سفرشاه و ثریا، دیدار از بیمارستان نیویورک و مشاوره با متخصصان نازایی بود. شگفت اینکه حدود 25 سال بعد، شاه هنگامی که در آستانه‌ی مرگ بود، نه تنها به همین بیمارستان بازگشت، بلکه در همان اتاق‌هایی جای داده شد که در سفرش با ثریا، در آ‌ن‌ها مانده بودند.»میلانی در توصیف احساس شاه هنگام بستری شدن در این بیمارستان چنین می‌نویسد: «از قضا... آن بار برای درمان نازایی ثریا به این طبقه‌ی فوقانی بیمارستان آمده بودند و این‌ بار برای معالجه‌ی بیماری مهلک خود. می‌توان حدس زد که شاه در آن لحظات اول ورودش با حالتی روبه‌رو بود که جیمز جویس، در قصه‌ای از آن به عنوان توفانی از عواطف یاد می‌کند.»
 
در جایی دیگر، ماجرای دعوای محمدرضا پهلوی با یکی از همکلاسی‌هایش در مدرسه‌ی لاروزه، که با تغییر موضع ولیعهد نوجوان هنگام قرار گرفتن در موضع ضعف همراه است هم با بیانی تصویری و اندکی چاشنی طنز روایت می‌شود.
 
توصیفات این‌چنین در کنار شرح ابعاد زندگی خصوصی شاه، از کودکی تا مرگ و علایق و جزئیات رفتارهای شخصی وی، باعث شده تا کتاب برای مخاطب عام جذابیت داشته باشد و از سوی دیگر حتی منبعی برای خلق آثار تصویری از زندگی شاه قرار گیرد. با این‌ حال، این مسئله سبب شده تا کتاب کمی از عرصه‌ی آکادمیک فاصله گرفته و به رمانی تاریخی پهلو بزند؛ چراکه ذکر برخی جزئیات چندان با مقصود نهایی کتاب، یعنی فهم نسبت شخصیت و افکار شاه و انقلاب، همخوانی نداشته و گویی برای فضاسازی بهتر رویداد بیان شده است. گواه آنکه در صفحه‌ی 520، ناهار شاه در روز فرار از ایران را هم امری مورد مناقشه معرفی می‌کند: «...به رغم اینکه تنها چند نفر در هواپیما بودند و همه غذایی واحد خوردند، دست‌کم دو روایت مختلف از آنچه کبیری [آشپز شاه] پخته و همراه آورده بود باقی مانده است، برخی می‌گویند خورشت قیمه آورده بود که از غذاهای محبوب شاه بود و برخی دیگر معتقدند باقالی‌پلو همراه داشت.»
 
شاه وریچارد دوم
 
یکی دیگر از ویژگی‌های شکلی کتاب، ارجاعاتی است که در آغاز هر فصل (به جز یک فصل) و در خود متن به نمایشنامه‌ی «ریچارد دوم» شکسپیر شده و به قیاس شخصیت شاه با «هاملت» و یا «ریچارد دوم» می‌پردازد: «مرغ‌دلی را می‌توان یکی از خصوصیات شخصیت شاه دانست. اگر در نمایش هملت، شکسپیر ادعا می‌کند که وجدان و دل‌نگرانی‌های آن، ریشه‌ی مرغ‌دلی انسان است، در شخصیتی چون شاه، مرغ‌دلی به تذبذب و تردیدهای فاجعه‌آفرین ره می‌برد.» یا در صفحه‌ی 380: «...شاه دائم با تردید و تعلل دست‌وپنجه نرم می‌کرد.
 
یکی از دیپلمات‌ها او را شخصیتی هاملت‌وار خوانده بود.» و در همان صفحه می‌نویسد: «[هاملت و ریچارد] ...به‌راحتی تسلیم سرنوشت خود شدند؛ با این تفاوت که هاملت تا واپسین لحظه از مبارزه با بداندیشانی که فکر می‌کرد بر علیه او هم‌داستان شده‌اند می‌جنگید، اما ریچارد دوم به محض آنکه هوا را پس دید و تقدیر را علیه خود دانست، دودستی تاج‌وتخت را تقدیم کسانی کرد که به قصد تاج‌وتخت نیامده بودند. اموال و القابشان را می‌خواستند و ریچارد تاج سلطنت را تقدیم‌شان کرد.»

در صفحه‌ی 504 هم حال‌وهوای شاه هنگام ترک ایران در زمستان 57 را یادآور گفته­ی ریچارد دوم می‌داند که در لحظات تسلیم رزمندگانش، به مخالفان گفته بود کاش حداقل شاهی برفی بودم. میلانی در توضیح وجه این تشبیهات می‌گوید: «من شکسپیر را خیلی دوست دارم. ریچارد دومِ شکسپیر عین شخصیت شاه را دارد وقتی احساس قدرت می‌کند، می‌غرد و وقتی احساس ضعف می‌کند، می‌ترسد. وقتی مخالفان او می‌آیند و ابراز مخالفت می‌کنند، تاج را می‌دهد و می‌گوید تاج را می‌خواهید؟ بفرمایید. مثل شاه که گفت: تاج را می‌خواهید، بفرمایید، اما اگر این را از من بگیرید، ایران، ایرانستان می‌شود. شما وقتی مرغ‌دل هستید و تظاهر به شیردلی می‌کنید، خطرناک است. شاه حاضر نبود برای چیزی بجنگد. رضاشاه قدرت را قاپید و با زور نگه داشت؛ اما به محمدرضا از‌‌ همان روز اول سلطنت را داده بودند. مسئله‌ی مرغ‌دلی او در لحظه‌های بحران تجلی پیدا می‌کرد.»

 
اصالت کاذب کنشگر و نادیده گرفتن ساختار
 
در نقد محتوایی کتاب، توجه بیش از حد میلانی به کنشگر (شاه) در برابر ساختارها، قابل توجه است. به دیگر سخن، کتاب او در منازعه‌ی ساختار و کارگزار (Structure and agency) به جانب اراده­گرایان متمایل است که ساختارها را به مثابه‌ی کنش ارادی تصور می‌کنند و معتقدند که به منظور فهم و شناخت رفتار کارگزاران در نظام اجتماعی، باید فاعل آن‌ها یا بازیگران را مورد مطالعه قرار داد.
 
میلانی با چشم‌پوشی از سیستم فاسد و فلج حکومت در سال‌های پایانی سلطنت پهلوی و فضای بسته‌ی سیاسی آن دوران، استفاده‌ی شاه از داروهای ضدسرطان را از عوامل جدی وقوع انقلاب معرفی می‌کند.در تبیین سیاست‌های عجولانه و نافرجام شاه در سال 57 هم به ریشه‌های روانی و شخصیتی شاه، که در شرایط بحرانی به تزلزل و تردید دچار می‌شد، اشاره می‌کند.هرچند در ادامه برای گریز از اتهام تقلیل‌گرایی تأکید می‌کند که حرکتی به وسعت انقلاب ایران تک‌علتی نیست و هیچ رخدادی به‌ تنهایی از پس تبیین علل این‌گونه حرکت اجتماعی برنمی‌آید.
 
در صفحه‌ی 510، نویسنده بار دیگر ناتوانی شاه از تصمیم‌گیری را، که ناشی از افسردگی و تسلیم‌ در برابر حوادث است، پررنگ می­کند: «در آستانه‌ی انقلاب، داروهایی که شاه برای مبارزه با سرطان استفاده می‌کرد، این گرایشات روانی را دوچندان می‌کرد. ویژگی‌های شخصیت او، داروهایی که برای مبارزه با سرطان استفاده می‌کرد و بالاخره دگرگونی (به گمان شاه غیرمترقبه) در اوضاع سیاسی مملکت دست‌به‌دست هم داد و نه تنها در او حالات روانی و روحی متغیر پدید آورد، بلکه کل دستگاه دولت را هم به تبع حالات شاه به فلج کامل سیاسی دچار کرد. یک روز شاه یک‌سره افسرده و نامطمئن می‌نمود و روز و حتی ساعتی دیگر پُرنشاط و اطمینان‌به‌نفس می‌شد.»
 
به نظر می‌رسد میلانی ساختاری را که به شاه اجازه داده کانون تمام تصمیم‌گیری‌ها باشد نادیده می‌گیرد. نکته‌ی دیگر وزن هریک از متغیرهاست. وزن روحیات شاه و داروهای سرطان او از آنچه کتاب دگرگونی ناگهانی خوانده، بیشتر است. فلج سیاسی کامل دولت نه در نتیجه‌ی دگرگونی نهایی، که در نتیجه‌ی داروهای شاه بود. این تحلیل تقلیل‌گرایانه‌ی منبعث از اصرار به نخبه‌گرایی و اجتناب از به رسمیت شناختن ساختارهاست. گویا نوسانات روانی شاه از سازمان‌دهی مخالفانش در خیابان‌های تهران، در جریان سرنگونی رژیم مؤثرتر بوده است.
 
میلانی دلیل اصلی بروز انقلاب و تعمیق آن را اتخاذ سیاست‌های غلط در مقاطع مهم و کلیدی و انتخاب بدترین گزینه‌ها از جانب شاه معرفی می‌کند.این به معنای اصرار بر تحلیل روان‌شناختی و اجتناب از تحلیل جامعه‌شناختی و به رسمیت شناختن ساختارهایی است که در آن‌ها و از طریق آن‌ها سوژه‌ها برساخته می‌شوند. بدین ترتیب ساختارها در پس اقدامات کنشگر پنهان شده و همه‌ی ناکامی و آسیب به یک فرد تقلیل می‌یابد.
 
میلانی با چشم‌پوشی از سیستم فاسد و فلج حکومت در سال‌های پایانی سلطنت پهلوی و فضای بسته‌ی سیاسی آن دوران، استفاده‌ی شاه از داروهای ضدسرطان را از عوامل جدی وقوع انقلاب معرفی می‌کند.[18] در تبیین سیاست‌های عجولانه و نافرجام شاه در سال 57 هم به ریشه‌های روانی و شخصیتی شاه، که در شرایط بحرانی به تزلزل و تردید دچار می‌شد، اشاره می‌کند.
 
تحلیل روان‌شناختی شاه
 
در مراسم رونمایی از کتاب، میلانی درباره‌ی پیچیدگی‌های شخصیت شاه گفت: «روان‌شناس نیستم. حتی‌الامکان سعی کردم از تحلیل‌های روان‌شناسی احتراز کنم. کسانی هستند که سعی کردند شاه را روان‌شناسی کنند.»این در حالی است که در تمام بخش‌های کتاب، ویژگی‌های روانی شاه عاملی تأثیرگذار بر حیات سیاسی وی و در نتیجه، وضعیت ایران معرفی می‌شود و می‌توان این اثر را نمونه‌ای کامل برای مطالعه‌ی زندگی محمدرضا پهلوی از رهیافت روان‌شناسانه دانست.
 
در سه فصل اول، خواننده با تحلیل‌های روان‌کاوانه‌ای از کودکی شاه مواجه می‌شود؛ از علل اضطرابش، از رابطه‌ی خوب با مادرش، از رابطه‌ی همراه با ترسش با پدر و از گرایش‌های مذهبی‌اش: «همه‌ی عمر جویدن لب یا پیچاندن انگشتان در موی سرش از گویاترین نشان‌های اضطراب و حتی عصبانیتش بود.» یا در صفحه‌ی 23: «باورهای قدیمی او، ایمانش به این اصل که نظرکرده است، گمانش که از عالم غیب راهنمایی دریافت می‌کند و خداوند او را برای مأموریتی خطیر برگزیده و در این راه حمایتش می‌کند هم شاید تا حدی در باورهای مذهبی مادرش ریشه داشت.»
 
نمونه‌ای از تأکید بر عواطف و احساسات ذهنی شاه در صفحه‌ی 42 آمده است: «می‌توان حدس زد که گسیل شدن به اروپا، محمدرضای جوان را از لحاظ ذهنی و عاطفی در موقعیت دشواری می‌گذاشت.» از سوی دیگر، چندین نوبت به وضعیت آشفته‌ی روحی شاه در آستانه‌ی انقلاب و پس از فرار از ایران اشاره می‌شود: «[شاه] وقتی ناگهان با موج تظاهرات مردم روبه‌رو شد، نخستین واکنشش ناباوری و آن‌گاه دلزدگی و افسردگی و حتی حالت قهرکردگی بود... به محض بالا گرفتن بحران، شاه ناگهان اطمینان‌به‌نفس خود را از دست داد و از هرگونه تصمیم‌گیری پیش از آنکه نظر سفرای آمریکا و انگلیس را بداند عاجز بود.»
 
در صفحه‌ی 509 هم در این باب می‌خوانیم: «شاه به روایت نزدیکانش هر روز عصبی‌تر و افسرده‌تر می‌شد. می‌خواست هر چه زودتر ایران را ترک کند... آن روزها شاه احساس می‌کرد مردم ایران به او پشت کرده‌اند. حتی می‌گفت قدر خدمتش را ندانسته‌اند. غرب را هم به خیانت متهم می‌کرد. می‌گفت سال‌ها متملقان اطرافش به او دروغ گفتند و مردم هم خدماتش را نادیده انگاشته و به آن‌ها پشت کرده‌اند.» از سوی دیگر، میلانی خود نقش شخصیت و نگرش شاه و نوسان شگفت‌آور شخصیتش از سلطانی قاطع و مطمئن به رهبری متزلزل و محتاج حمایت خارجی‌ها را در کنار فقدان روایتی فارغ از حب‌وبغض از زندگی‌اش، انگیزه‌ی اصلی نگارش کتاب معرفی می‌کند.
 
فرجام سخن
 
با توجه به استفاده از اسناد دست اول و مصاحبه با چهره‌های نزدیک به محمدرضا پهلوی، «نگاهی به شاه» می‌تواند منبعی مهم در شناخت روحیات شاه، زندگی شخصی او به ویژه در دوران کودکی و نوجوانی و فرآیند تصمیم‌گیری او در مراحل بحرانی باشد. در عین حال، فرم روایی و داستان‌گونه‌ی این اثر باعث شده تا در برخی موارد از تحلیل‌های علمی فاصله بگیرد.
 
عباس میلانی بر این نکته تأکید فراوانی دارد که در نگارش این کتاب سعی وافر داشته تا بی‌طرف باشد. او معتقد است که باید رویدادهای منتج به انقلاب را «تاریخی» کرد. به دیگر سخن، عواطف گاه برخاسته از تجربیات شخصی را کنار گذاشت و به چیزی جز داده‌ها توجه نکرد. همچنین مدعی است در پی تأیید و تکذیب نبوده و تشخیص خادم یا خائن بودن شخصیت‌های تاریخی را امری حقوقی دانسته و تحلیل‌های ایدئولوژیک از انقلاب و نوستالژی‌های کاذب درباره‌ی شاه و اپوزیسیون را نامعتبر می‌خواند.اما در نهایت در دامی گرفتار می‌شود که درباره‌ی آن زنهار داده بود. فصل آخر کتاب در پی پاسخ به این سؤال است که چرا شاه در سال 1357 سقوط کرد؟
 
نویسنده در پاسخ به چهار روایت از نوسازی در دوران محمدرضاشاه و پدرش اشاره می‌کند که روایت اول را متعلق به ناسیونالیست‌های عرفی، روایت دوم را از آن طرفداران مذهبی نوسازی، روایت سوم را مربوط به مارکسیست‌ها و روایت چهارم را هم نوسازی التقاطی شاه و پدرش می‌داند. در ادامه و در تحلیلی سیاسی و ایدئولوژیک از اینکه منادیان سه روایت از نوسازی با هم متحد شده و علیه روایت شاه جنگیدند، ابراز شگفتی کرده و شگفتی بزرگ‌تر را انتخاب آیت‌الله [امام] خمینی به رهبری این جبهه می‌داند؛ چراکه به زعم او، ایشان در آثار خود عناد با تجدد و نوسازی را به تفصیل بازگفته بود.
 
این ادعای میلانی، که بر سراسر محتوای کتاب سایه افکنده است، در حالی است که امام خمینی در همان آغاز نهضت، بر لزوم استفاده از مظاهر فکری و ابزاری تجدد (در چارچوب آموزه‌های اسلامی) تأکید فراوان داشتند. نقطه‌ی آغاز نهضت اسلامی در سال 41، در تخطی شاه از قانون اساسی به عنوان مظهر تجدد سیاسی بود که مورد اعتراض امام واقع شد و ایشان خواستار بازگشت شاه به قانون شدند. در دروس ولایت فقیه نیز ایشان بارها به‌روز بودن دین مبین اسلام در تمام شئون اجتماعی بشر را گوشزد کرده و مخالفت صریح خود را با برداشت‌های تحجرگرایانه و راکد از آن اعلام نموده‌اند. اما از آنجایی که روایت امام از نوسازی با روایت مرسوم غرب از این پدیده همخوانی ندارد، نویسنده‌ی کتاب با تمام توان، به آن تاخته و آموزه‌ی سیاسی امام خمینی در قالب نظام جمهوری اسلامی را ناکارآمد معرفی می‌کند. به عبارت دیگر، خواسته یا ناخواسته، نگرش ایدئولوژیک و بسته‌ای را در تحلیل خود دخالت می‌دهد که در پیش‌گفتار کتاب، بسیاری از منتقدین آثار خود را به داشتن این نگرش منسوب کرده است.

به نقل از پایگاه تحلیلی تبیینی برهان

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]